http://mosalas.ir/NewsDetail.aspx?Ser_Id=2&News_Id=8759

 

عرفان قانعی فرد (نویسنده خاطرات جلال طالبانی – پژوهشگر تاریخ‌معاصر):گرچه حزب اتحادیه میهنی کردستان در چند سال اخیر در نوعی خیال شیرین و رویای زیبا به سر می‌برد و با دنیای واقعی جامعه عوام کردستان فاصله زیادی داشت. وقتی که مام جلال در میان پیشمرگه‌های تازه نفس و خون گرم کرد در قامیشلی کردستان سوریه سخنرانی کرد و از مسعود بارزانی و ادریس بارزانی و قبیله بارزانی به‌‌عنوان عامل اسرائیل نام برد؛ و با تاکید و تحکم گفت که مردمان کرد به آنها پشت کرده‌اند چون آنان قیام خود را به ساواک گره زده بودند و ساواک و شاه هم قیام را خاموش کرد اما ما شعله قیام را روشن نگه می‌داریم.... از 1976 تا امروز حکایت همچنان باقی است. و یا در روزنامه آیندگان(7/5/1358) مام جلال و همکارانش در کمیته مرکزی حزب اتحادیه میهنی خطاب به مهدی بازرگان نوشت که «در سال 1966 ادریس و مسعود، پسران بارزانی و محمد محمود عبدالرحمن (سامی) و شکیب عقراوی و محمد هرسین و ده‌ها نفر دیگر از دارودسته بارزانی که برخی از آنا در حال حاضر در بغداد هستند (مانند عزیز عقراوی وزیر مشاور دولت عراق) از اسرائیل بازدید به عمل آورده‌اند.... ادریس و مسعود و شکیب و هرسین در اسرائیل دوره اطلاعات و جاسوسی دیده و پس از بازگشت به کردستان، سازمان « پاراستن» را که در واقع ساواک بارزانی بود تاسیس کردند که به مثابه شعبه‌ای از موساد و ساواک فعالیت می‌کرد و هرگونه اطلاعاتی را برای ساواک و موساد جمع آوری می‌کرد. بارزانی از سال‏های 1966-1960به‌طور مخفیانه روابط خود را با موساد اسرائیل استحکام بخشید. در این خصوص اسرار زیادی هست که تاکنون آشکار نشده... و یا «الیاف» از معاونین وزراء و نماینده پارلمان (کنیست) اسرائیل در مقاله‌ای (10/ 5/ 1978 ) در روزنامه «یدیعوث احرونوت» اسرائیل، اعتراف می‌کند که وی بدستور «لوی اشکول» نخست‌وزیر وقت اسرائیل در سال 1966 با هیاتی به ملاقات بارزانی آمده و ادریس و مسعود را ملاقات کرده است و بارزانی، دو قبضه خنجر دسته طلائی جهت هدیه به رئیس کنیست (پارلمان) اسرائیل و نخست‌وزیر اسرائیل فرستاده و قول داده است تا آخر همچنان به اسرائیل وفادار خواهد ماند!».... اما مدتی نگذشت که همین مردم کردستان عراق دوباره به مسعود نزدیک شدند و پس از 1991 هم که از کرج به کردستان عراق بازگشت؛ برای خودش هم تاریخی سراسر سلحشوری و قهرمانی و مبارزه، جعل و مصادره به مطلوب کرد.

تخیل‌های افسانه‌ای حزب اتحادیه میهنی کردستان، بر این مبنا بود که همه مردم روشنفکر شده‌اند و به‌خاطر آگاهی جامعه، دیگر کسی به قبیله نزدیک می‌شود اما شدند و روزی که 31 اوت 1996 رخ داد، کوسرت رسول می‌گریست و به فرستاده ایران می‌گفت: «ما در اتحادیه میهنی هر کدام مان به اندازه یک‌تریلی کتاب خوانده‌ایم اما امروزه آواره دست یک ضد‌کتابیم! کاوه محمد هم در روزنامه ئاوینه نوشت که اتحادیه میهنی گرفتار دست پهلوان افسانه‌ای است که خود ساخته و پرداخته کرده و یا بالونی که خود شب و روز در آن فوت کرده و تنها با یک سوزن خالی می‌شود و حق گویان و حق جویان هم در بازار توهم، صدایشان شنیده نمی‌شود. و اتحادیه میهنی 3 شکست را یکی پس از دیگری تجربه کرده و دیگر این حزب به هیچ مکانیسمی ‌آراسته نیست و تنها مژده دادن اکثریت کرسی‌ها، مانند یک شوخی تلخ باقی ماند اما واقعیت اسمی، 18 کرسی شده. و این نشانگر آن است که از 2009 و 2010 تجربه‌ای نیاموخت و با زور سلاح قیام مردمی ‌2009 را به ساکت کرد و به جای شنیدن صدای منتقدان، آنها را خانه نشین کرد.

سرانجام بعد از یک هفته کشمکش و نزاع، کمیسیون برگزاری انتخابات پارلمانی کردستان عراق اعلام کرد که حزب دمکرات کردستان عراق بیشترین کرسی را بدست اورده و ماوقع بدین شرح صادر شد: حزب بارزانی (743984) رای و صاحب (38) کرسی؛ جنبش تغییر (476736) رای و 24 کرسی؛ اتحادیه میهنی کردستان (350500) رای، (18) کرسی؛ اتحاد اسلامی کردستان (186741) رای، (10) کرسی. و جماعت اسلامی کردستان (118574) رای، (6) کرسی؛ جنبش اسلامی (21834) رای، (1) کرسی؛ حزب سوسیالیست دمکرات کردستان (12501) رای، (1) کرسی و کمونیست کردستان (12392) رای، (1) کرسی را دارند.

این انتخابات چند حسن بزرگ داشت که اول یکی از احزاب سنتی قدرتمند شکست خورد و احتمالا سیستم دو اداره‌ای دوباره به این اقلیم محلی بازگردد و احتمالا سلطه حزب طالبانی رو به افول است و شاید پس از این قدرت سیستم 50-50 و تقسیم قدرت را نداشته باشند و دوم اینکه حزب بارزانی تنها و تنها یک حزب محلی در منطقه بادینان و قسمتی از اربیل است. اما هرچند سرشت حزب بارزانی چنین است که به هر تقلبی دست بزند که همواره خود را نفر اول نشان دهد و البته این بار اثبات شد که اگر هم آرا صادقانه باشد قبیله بارزانی در میان 5-6 میلیون کرد عراقی، تنها دارای حدود 750 هزار رای است. یعنی از هر 7-8 نفر کرد عراق، یک نفر وابسته و هواخواه این حزب است اما کسی نمی‌پرسد که به‌راستی چرا باید چنین قبیله‌ای هم رئیس اداره امنیت باشد؛ هم نخست‌وزیر و هم رئیس اقلیم مادام العمر و هم صاحب پول فروش نفت و گاز کردستان؟ حزبی که هیچ مشروعیتی و مقبولیتی در میان مناطقه گرمیان و سلیمانیه و اربیل و.. ندارد و هژمونی‌اش رو به افول است اما ایا حزب تغییر می‌تواند پایگاه اجتماعی‌اش را توسعه دهد؟ آنهم حزبی که وقتی وزیر روشنفکری حکومت محلی او تنها به 57 رای دست می‌یاید!

اما این انتخابات شناساگر این نکات بود که نزاع‌های بی مورد حزب تغییر و اتحادیه میهنی و غیبت کاریزمای طالبانی موجب شد که حزب بارزانی خودنمایی کند و خود را نفر اول نشان دهد و همچنین اسلامی ها هم کم کم با عدم استقبال جامعه کردنشین عراق مواجه شدند و توازن قدرت انها به هم ریخت و نیز مابقی احزاب سیاسی اقماری هم تنها یک دکان سیاسی بیش نیستند و شاید پارلمان آینده بتواند در تنظیم قوانین احزاب تدخل کند. در این گیر و دار هم هیرو ابراهیم احمد همسر جلال طالبانی بعد از شکست اتحادیه میهنی کردستان عراق در انتخابات اخیر پارلمانی کردستان عراق از ریاست مرکز یک تشکیلات این حزب در سلیمانیه استعفاء کرد.

البته بارزانی با دست زدن به تقلب بزرگ می‌خواهد که پیش شرط این حزب برای تشکیل حکومت؛ موافقت احزاب با به رفراندوم گذاشتن قانون اساسی کردستان است. اما طبعا احزاب دیگر تمایل ندارند که رای به ریاست مادام‌العمری دیکتاتوری بارزانی بدهند و تا قبل از انتخابات این قانون از سوی گروه‌های اپوزیسیون مورد مخالفت قرار گرفته و این گروه‌ها تاکید کردند که این قانون برای اصلاح لازم است به پارلمان برگردد در حالیکه حزب دمکرات کردستان عراق برا به رفراندم گذاشتن آن تاکید می‌ورزید.

و از نظر امنیتی هم به نظر می‌رسد با به پایان رسیدن انتخابات فصل تازه کشمکش‌های سیاسی برای تشکیل حکومت در میان گروه‌های کرد عراقی آغاز شده است. وقتی این احتمال مطرح شد که ممکن است احزاب دیگر با هم متحد شوند و پارلمان و حکومت را بدست یگیرند فورا اداره امنیت بارزانی در شب اعلام نتایج انتخابات، به توطئه چینی جدید پرداخت زیرا تحمل ندارد که بر کرسی قدرت و گرده مردمان کردستان حضور نداشته باشد. البته در 31 اوت 1996 تمام اربیل و کویه را منفجر کردند و خانه مردمان را تاراج کردند و سوار بر تانک‌های صدام حسین کردکشی به راه انداختند و یا تظاهرات مردمی‌شهر سلمانیه در زمستان 1389 را به خاک و خون کشیدند و همچنان برای فریب افکار عمومی جامعه خود را خادم به کردو کردستان و حتی عین کردو کردستان معرفی می‌کنند.

بهمین سبب حزب بارزانی برای رها شدن از تهمت تقلب در انتخابات و یا تحمیل خود بر مردم کرد، دوباره اداره امنیت خود – پاراستن – را که در سال 1348 توسط موساد و ساواک تاسیس شده است – را مامور کرد که نظرها را به موضوع امنیت داخلی و تهدید خارجی جلب کنند و کسی هم نپرسید که به‌راستی پس از چند سال؛ امروز ٢٩/٩/٢٠١٣ چطور القاعده به یاد این موضوع افتاد که به چند انفجار در کردستان عراق دست بزند؟ از سال 2007 که تا امروز خبری از انفجارها نبوده است... و پس از 2003 هم اکثر افسران عالی‌رتبه استخبارات بعث عراق در نزد بارزانی پناه گرفته‌اند و انفجارهای بغداد و جاهای دیگر را سر و سامان می‌دهند و تقریبا اجازه چنین حمله‌ای به اداره امنیت بارزانی غیر‌ممکن به‌نظر می‌رسد.

گرچه چند ساعت پس از انجام انفجارها گروه دولت اسلامی عراق و بلاد شام مسئولیت را نپذیرفت بلکه تبریک گفتند اما گروه‌هایی که مورد حمایت ترکیه است و ضد‌کردهای سوریه اقدام می‌کنند و هر جنایتی کردند و بارزانی سخنی نگفت؛ امروزه چرا باید به وی حمله کنند؟ تا زمینه‌ای را فراهم کنند که وی به کردستان سوریه حمله‌ور شود؟ آنهم گروه تندرو اسلامی که ١٥/١٠/٢٠٠٦ از طرف ابی عمر البغدادی تاسیس شده و می‌خواهند شریعت اسلامی را در عراق و شام پیاده کنند و جز ترور هم در سراپای وجودشان هنری نیست که نیست.

وقتی فرزند مسعود بارزانی – مسرور – مدعی است که کردستان عراق به‌‌زودی استقلال خود را اعلام می‌کند و... توان مدیریت کردن اداره امنیت شهر اربیل را ندارد آن وقت چطور می‌خواهد امنیت کردستان مستقل مورد نظرش و مردم کرد را تامین کند؟ با کدام تخصص و توان و نگرش؟ آیا این انفجارهای ساختگی نشان از تظاد و نزاع بین نیروهای امنیتی زیر سلطه او نیست؟ آن هم شهری که تعداد نیروهای امنیت وی بیشتر از معلم‌ها و کارمندان عادی است و اجازه کمترین فعالیت اجتماعی به مردم کرد در این شهر داده نمی‌شود!

وقتی که همه احزاب سیاسی کردستان عراق انجام حرکت‌های تروریستی را محکوم کردند حزب بارزانی سکوت اختیار کرد و مطلقا کلمه‌ای نگفت و تنها به این موضوع اشاره کرد که ظاهرا انفجاری رخ داده است. اما سایت کردستان نیوز اعلام کرد که برای نوعی پوشش فورا انگشت اتهام به سوی القاعده و گروه تروریستی اسلامی‌های دمشق و عراق دراز شد اما ظاهرا دو گروه داخلی اداره امنیت حزب بارزانی به‌خاطر دستگیری چند نفر مسئول دچار اختلافات داخلی می‌شوند و گروهی هم به گروه دیگر در اداره امنیت حمله ور می‌شوند تا زندانی‌ها را آزاد کنند. در حالی که در زندان‌ها مخفی اداره پاراستن – امنیت – حزب بارزانی صدها نفر زندانی هستند و مطلقا هیچ سازمان حقوق بشری هم اسامی‌ افراد را ندارد و کسی هم از سرنوشت آنان مطلع نیست. زندانی که روزگارانی در آن نماینده ساواک می‌نشست و خود مسعود بارزانی از افراد کرد ایرانی بازجوئی می‌کرد (ر. ک. به خاطرات و دردها؛ سنارمامندی )

اما گروه حمله ور از دیوار بالا می‌روند و رگبار شلیک مسلسل شروع می‌شود و شش نفر جانشان را از دست می‌دهند و حزب بارزانی هم برای قایم کردن حقایق لب فروبست. روزنامه عالم هم در عراق نوشت که اتومبیل‌های افرادی که به انفجار دست زده‌اند پرچم و آرم انحصاری حزب بارزانی را داشته‌اند. البته یکی از مقامات امنیتی کردستان – عصمت ارگوشی – هم خاطر نشان کرد که هیچ سندی دال بر اینکه اسلامی ها در دمشق یا عراق چنین تروری را انجام داده باشند، وجود خارجی ندارد.

آخرالامر به نکته‌ای اشاره می‌کنم و آنهم در مصاحبه‌ای با روزنامه قانون (در 1391/11/12 تحت عنوان خوانش چالشهای امنیتی در کردستان عراق) اشاره داشتم که «حضور و پیدایش حزب دموکرات کردستان عراق نوعی محنت برای مردم کرد و سیاست کردها در تاریخ معاصر بود و خالق پدیده جاسوسی کردها برای کشورهای همسایه شد و به‌عبارت محترمانه بذر خیانت و نفرت و ترور را در عرصه سیاست کردستان پراکند تا جایی که به فرهنگ سیاسی تبدیل شده است. ازسال ۱۹۶۵ تا به امروز هیچ حرکتی در کردستان – تمام مناطق کردنشین در کشورهای دارای جمعیت کردی – صورت نگرفته که این حزب در آن تاثیر و نفوذ نداشته باشد. حتی گاهی در صف اول حرکت برخی از کشورها علیه کردستان، حرکت کرده‏اند و متاسفانه پس از سال ۱۹۹۲ و خصوصا پس از ۲۰۰۳ بخش رسانه‏ای حزب دموکرات بارزانی، حکایت دیگری را برای منافع و مصالح حزبی خود تبلیغ می‏کند» و هنوز هم بر این اعتقادم تا وجود این حزب در کردستان عراق باقی باشد، کردهای هر چهار منطقه ترکیه و ایران و سوریه و عراق، رنگ آرامش و آسایش را نخواهند دید.

پایان بخش این نوشته هم نکته جالب را روایت می‌کنم که لبخندی بر لبان خواننده گرامی‌نقش ببندد. و آن اینکه یک حزب ساخته و پرداخته بارزانی به نام پاک که فرزند قاضی محمد به عنوان دبیرکل معرفی شده و حسین یزدانپناه هم معاون اوست (بماند که فرزند قاضی محمد بورسیه و همکار ساواک بود تا سال 1357 و نیز یزدانپناه برای به دست آوردن همسر برادر خود، دستش به خون برادرش آلوده است و اساسا این حزب 10 نفر بیشتر نیست و جایگاه انان در کنار منزل بارزانی است ) در مصاحبه‌ای از قبل تعیین شده با آژانس آنادول Anadolu Agency گفت که جمهوری اسلامی ایران و شخص قاسم سلیمانی حامی‌این انفجارها بوده‌اند! و البته مدعی هم بوده که منبع اطلاعاتی امنیتی او در داخل نهادهای امنیتی داخل کشور بوده! و این انفجارها را هم پیامی‌ سیاسی خوانده زیر ایران از عمت و شکوه انتخابات کردستان عراق هراسیده و از موفقیت بارزانی سخت نگران شده است!

 

 

دیدگاه‌ها (٠)، در صف انتشار (٠)، غیر قابل انتشار (٠)