http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_25392.aspx

:«[شاه] کم‌کم به مالیخولیای توهم توطئه هم مبتلا شد. می‌گفت آمریکا مرا نمی‌خواهد، انگلیس نمی‌خواهد، رفقایم هم که مرا رها کرده‌اند؛ احساس تنهایی می‌کرد. ارتش هم همراه او نبود، زیرا آنها به شاه نگاه می‌کردند و او هم ضعیف بود. ویژگی خرافاتی بودن هم خیلی در او وجود داشت.»

وی در ادامه و در خصوص بوجود آمدن انقلاب ایران گفت: «البته حرف‌های زیادی در این مورد می‌زنند و می‌گویند انقلاب توطئه گوادلوپ بود که گفتند شاه برود و امام بیاید. این یک حرف مفت است! آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها به‌شدت پراگماتیست هستند؛ می‌گویند «شاه زنده را عشق است»! یعنی وقتی آقای خمینی هست و شاه دارد می‌میرد، چرا باید برای او هزینه کنیم؟ لذا حتی برای درمان هم، او را تا روزهای آخر راه ندادند.»

در سیاست اصلی به نام «مومنتوم سیاسی» داریم؛ یعنی «لختی». به هر چیزی که یک سنگینی بی‌خودی دارد، لخت می‌گویند. مثلا کره شمالی یک رژیم لخت سیاسی دارد و اگر ذره‌ای حالت شکننده پیدا کند همه چیز برعکس می‌شود... ما اول انقلاب وقتی به اداره دوم ارتش رفتیم، بعضی از قوری و کتری‌های برقی هنوز روشن بودند. یعنی این‌قدر مطمئن بودند بر سر کارند که تا دو ساعت قبل از پیروزی انقلاب مسوولان آن اداره در آنجا بودند و ما از همان قوری و کتری‌‌ چایی خوردیم. یعنی آن رژیم آن‌قدر حالت لختی پیدا کرده بود که از ماندن خود مطمئن بود.»

«البته یک مساله دیگر هم بود؛ شاه اسلحه داشت و روحانیون منبر؛ منابر در آن زمان ساکت بودند و روحانیون بیشتر به رفع اختلاف زن و شوهرها و امورات شرعیه مردم می‌پرداختند، معدودی از روحانیون مبارز مثل آقایان طالقانی، منتظری، هاشمی رفسنجانی هم در زندان و عرصه مبارزه بودند. اما همه آن روحانیون ساکت در جریان انقلاب وارد شدند.»