گفتاری از زندهیاد بهاءالدین ادب - مناطق کُردنشین، پاره ناشناخته تن ایرانزمین
از راه جعبه جادویی تلویزیون، برگزاری مراسمی ملی را در یکی از استانهای کشور مشاهده میکردم. با نورپردازی هنرمندانه، در دل بیابانی کویری، چشماندازی به بیننده عرضه میشد که به راستی شکوه و جلال ویژهای داشت؛ درست است، در صورت عدم نورپردازی، چیزی از ارزش فرهنگی محل برگزاری مراسم کاسته نمیشد. لیکن شکوه و جلالی را که به تصویر کشیده شده بود، شاید دیگر نمیشد احساس کرد. در عالم خیال خود ضمن نظاره تصاویر تلویزیونی و پیگیری مراسم، به مناطق کُردنشین، پاره تن ایرانزمین زادگاه و سرزمین مادریام، سفر کردم. از ایلام تا چالدران، جاذبههای گردشگری غرب غریب را، تا آنجا که من غیر متخصص در امر گردشگری از آنها اطلاع دارم، در ذهن خود، دوره کردم. به یاد اکتشافات باستانی استان ایلام افتادم، که سند قدمت و اصالت فرهنگی و میراثهای فرهنگی این استان کُردنشین است.
به کرمانشاه رسیدم، شهر شیرین و خسرو، رودخانه قرهسو، طاق بستان و بیستون، طبیعت زیبا و کوههای سر به فلک کشیده و چشمهساران روحپرور، معبد آناهیتا و… به پاوه و جوانرود و اورامان رسیدم. معماری منحصر به فرد منطقه و زیارتگاه پیرشهریار با آن مراسم منحصربهفرد مردم منطقه در این محل را به یاد آوردم. با زیارتگاههای بیشمار، برادر امام رضا(ع) حضرت کوسههجیج، قبای سبز بر تن دشتها و کوهها، باغچه گلهای وحشی تداعی گردید.
سنندج زادگاهم غنوده در پای کوه آبیدر، کوه باوقار شهرمان و آثار متعدد معماری از دوران زندیه و قاجاریه، زیارتگاههای متعدد، منجمله مقبره هاجرهخاتون، که گویند خواهر امام رضا(ع) است و یاد مردان بزرگ دیارم در دل حزینم زنده گشت. شهرستان دیواندره با غار کرفتو و تنها غاری که در دل آن آثار زیست بشر را میتوان دید، قلعه زمان اشکانیان و دشت منحصر به فرد سارال، کلاترزان و نگل با قرآن خط کوفی. مریوان با دریاچه زریوار، بزرگترین دریاچه آب شیرین، به روایتی دنیا و به روایتی خاورمیانه. شهر سقز با قلعه زیویه و آنهمه قدمت و آثار فرهنگی به دست آمده. بیجار و تکاب با تختسلیمان غرورانگیز. دیگر از کجا بگویم از شهر بانه و کوه آربابا، شهر مرزی با دوقلویش شهر قهرمان یعنی شهر سردشت؛ زیستگاه، مرزداران غیور، سردشت زیبا با آبشار به واقع دیدنی و کم نظیرش، آبشار شلماش را میگویم. چون به مهاباد رسیدم یاد بزرگان این شهر و وقایعاتفاقیه در آن وجودم را پر کرد. در مهاباد غار زیبایی هست به نام غار سهولان، با امکانات قایقرانی درون آن که اگر نگوییم غار بینظیر، لااقل میتوان مدعی شد، غاریست کمنظیر.
سخن به درازا کشید، در خصوص بوکان و اشنویه و پیرانشهر و نقده و کامیاران و قروه و قصرشیرین و … دیگر چیزی نمیگویم. لیکن در مجموع میتوان گفت گوشهگوشه و قدم به قدم کردستان و مناطق کُردنشین، سرشار است از طبیعت زیبا و بیهمتا، پر است از آثار باستانی و فرهنگی که هر کدام قدمتی قابل توجه دارند و بخشی از تاریخ ایران بزرگ هستند و همچنین زیارتگاههای متعدد.
گذشته از آنچه بیان شد، فرهنگ کُردی، فرهنگی خاص است. زبان، آداب و رسوم، لباس و موسیقی و هنر اختصاصی کُردها، با همان اصالت و خلوص خود در این منطقه جاریست. همهی این جاذبهها، یک پتانسیل و یک ثروت گرانبهای ملی است. چنانچه درست شناسانده شود و گردشگران هموطن و خارجی از وجود این پاره ناشناخته تن وطن، مطلع گردند قطعاً از آن بازدید و دیدار این گردشگران، ضمن ایجاد همبستگی بیشتر بین هموطنان کُرد و غیر کُرد، موجب رونق اقتصادی منطقه و تعامل بین فرهنگهای ایرانی نیز خواهد شد.
در خصوص گردشگران خارجی نیز میتوان ادعا نمود که جاذبههای توریستی مناطق کُردنشین یک منبع قابل اطمینان تأمین ارز برای کشور خواهد بود. از خود سؤال میکنم، چرا دستگاههای مسؤول، به ویژه سازمان ایرانگردی و جهانگردی، جاذبههای گردشگری مناطق کُردنشین را معرفی نمیکنند؟ و چرا از این ثروت ملی در جهت منافع ملی و ایجاد اشتغال و افزایش درآمد سرانه و… بهرهبرداری نمیشود؟
به خود حق میدهم بگویم که امنیت مناطق کُردنشین از خیلی از نقاط معروف کشور بیشتر است. طی همین هفتههای اخیر در صفحههای حوادث جراید و بخشهای خبری رسانهها، اخبار زیادی در زمینه ناامنی در شهرهای بزرگ کشور را خواندیم و دیدیم و شنیدیم. در همین سال گذشته و سالهای قبل از آن، چند مورد گروگانگیری را در بعضی نقاط کشور، که خیلی هم در خصوص جاذبههای گردشگری آنها، تبلیغ میشود، شنیدیم و دیدیم. در کردستان از این ناامنیها خبری نیست. ایکاش اندکی از این توجهات و تبلیغات و برگزاری مراسم ملی، شامل و متوجه مناطق کُردنشین میشد. تا بیش از این، این قسمت از وطن ناشناخته نماند و پتانسیلهای آن در خدمت منافع ملی قرار گیرد. به امید روزی که کردستان و غرب، از غربت به درآیند.
برگرفته از کتاب: فریاد و سکوت ملت، مجموعه گفتارها و اندیشههای یک وکیل کُرد/ بهاءالدین ادب / نشر و پژوهش دادار/ تهران ۱۳۸۲