توهمی به نام دفاعیه از شاپور بختیار
https://balatarin.com/permlink/2012/12/8/3214345
عرفان قانعی فرد : در یکی از گفتگوهایم، اتهامات وارده به شاپور بختیار( آخرین نخست وزیر سلسله پهلوی )، مبنی بر وابستگی بختیار به انگلستان که در نوشته اخیرم - در دامگه حادثه - مطرح شده، رابرخی از هواداران سینه چاکش به چالش کشیده اند - اما بالطبع چند مورد مهم نادیده گرفته می شود که بهتر است درباره شاپور بختیار مطرح شود و بعد به داوری اش نشست، لذا من ابتدا به ان مورد اشاره کرده و سپس به طور مشروح، این موارد را توضیح می دهم زیرا افرادی به عمد و با کذب، نمی خواهند به دخالت بارز و آشکار مقامات انگلستان و عوامل ایرانی آنها برای انتصاب شاپور بختیار 64 ساله به نخست وزیری در دی 1357 و قبل از انقلاب ، اشاره کنند.
- ریاکاری و تفکر نوکر مآبی :
کسی که بنا به خاطرات سرهنگ امیر معزی[i] ، در روز 26 دی 1357 در هنگام خروج شاه از ایران، بدین صورت وارد هواپیما شده : « بعد از چند دقیقه بختیار آمد توی کابین. ما هنوز موتورها را روشن نکرده بودیم. شاه جلو نشسته بود و بختیار از پشت آمد. بختیار فکر می کرد پشت سرشاه هم چشم دارد!، چون 3 بار از پشت سر به شاه تعظیم کرد. شاه از نیمرخ روی شانه خودش را می دید. تعظیم سوم بختیار را دید و گفت : چیه؟، بختیار گفت : قربان!، جان نثار آمده ام... شاه دستش را از روی شانه اش آورد که دست بدهد، بختیار 3 بار دستش را بوسید و گذاشت روی پیشانی اش. شاه گفت : همان کارهایی را که بهت گفتم بکن!، بختیار هم گفت : چشم!، حتما!، خیالتان جمع باشد! » که صرفا نشانه تفکر ایلیاتی و نوکرمآبی دارد.
- نخست وزیری با واسطه گری فرح دبیا، ناصر مقدم و جرج براون :
بنا به صحبت اکثر مقامات امنیتی ساواک، ناصر مقدم، رئیس وقت ساواک - که از عوامل اسدالله رشیدیان بوده و روابط تنگاتنگی با او داشته و خود نیز مستقیما با انگلیسی ها مربوط بوده و نزد رئیس ایستگاه MI6 در تهران ( ظاهرا)، انگلیسی می خوانده! – پس از شکست دولت نظامی غلامرضا ازهاری ( آبان – دی 1357) و مطرح شدن نام رهبران جبهه ملی برای نخست وزیری، به دنبال نکته بوده که به جای غلامحسین صدیقی و یا کریم سنجابی، شخص شاپور بختیار، مامور تشکیل دولت شود ( هرچند دکتر میلانی در کتاب شاه می گوید که : صدیقی کابینه اش را حاضر کرده بود اما شاه می خواست که زودتر برود و به همین دلیل بختیار را پذیرفت ) و پس از زمینه سازی های لازم که مقدم انجام داد، وی به اتفاق غلامعلی اویسی نزد خانم فرح دیبا رفته و توصیه می کند که خانم فرح دیبا، محمد رضا شاه پهلوی را به این کار تشویق کند.
هرچند این تمهیدات صورت می گیرد اما شاه که شاپور بختیار را پیوسته، از عوامل دولت انگلیس و شرکت های نفتی انگلیسی می دانسته ، به وی مطلقا اعتماد نداشته و آمادگی برای پذیرش این پیشنهاد را نداشته. در این زمان، بازوی دیگر دولت فخیمه ( غیر از وزارت خارجه) به کار می افتد و هرچند که آقای لرد جرج براون ( عضو هیئت مشاورین سلطنتی، معاون رهبر حزب کارگر، وزیر سابق امور خارجه و اقتصاد در کابینهٔ هارولد ویلسون و طراح کودتا در مصر) هم خواب نما می شوند که عازم ایران شده و با شاه ملاقات کند. ( گرچه روزنامه اطلاعات روز 18 دی 1357، این دیدار را گزارش می کند! )
شاه از وی به ناچار در دیداری خصوصی در کاخ نیاوران تهران میخواهد که مقام نخستوزیری ایران را قبول کند. [ii]شاه در این خصوص می گوید [iii]« با بیمیلی و ناراحتی و اکراه و به خاطر فشار خارجی، با انتصاب بختیار به سمت نخستوزیری موافقت کردم که وی را به نخست وزیری برگزینم. من همیشه او را فردی دوستدار انگلیس و جاسوس شرکت های نفتی انگلیس میدانستم. پایه و ارکان سیاسی او نیز عمیق نبود و او اعتراف کرد که تعداد اعضای جبهه ملی در جمع از 27 نفر تجاوز نمی کنند . ولی من نهایتا موقعی تصمیم گرفتم که بختیار را به نخست وزیری منصوب کنم که لرد جرج براون وزیر امور خارجه سابق انگلیس را ملاقات کردم. با هم دوست بودیم. او دست مرا گرفت و از من موکدا درخواست کرد که به یک مرخصی 1-2 ماهه بروم و سپس با قدرت تمام، شاپور بختیار را تائید و حمایت کرد.»
به این ترتیب بختیار در 9 دی 1357 نخست وزیر می شود. اگر چنانچه منتقدان سینه چاک از این نکته مطلع اند که آقای جرج براون ( اهل لندن) سابقه آشنائی، دوستی و قوم و خویشی با شاپور بختیار ( لُر شهر کرد) داشته و به همان دلایل به ایران آمده بوده که او را به نخست وزیری برساند نه اینکه که ماموریتی از طرف انگلستان بوده باشد؛ لطف فرموده و برای اطلاع همگان این مساله را شفاف سازی کرده و اعلام فرمایند تا ما هم بدانیم!
- همکاری نزدیک با جرج براون و صدام حسین:
عاقبت هم پس از 37 روز نخست وزیری، انقلاب 1357 پیروز شد و بختیار پس از ۶ ماه زندگی مخفیانه در ایران، در تیر ۱۳۵۸ به فرانسه رفت (البته شنیده هایی هم حاکی از ان است که مهدی بازرگان، سبب این خروج بوده که صحتش را نمی دانم ) اما پس از سقوط رژیم و استقرار بختیار در پاریس، لرد جرج براون، بختیار را رها نمی کند و برای بازگرداندن وی به قدرت در ایران، با کمک دولت عراق، تلاش کرده و خود نیز برای تشویق صدام حسین برای حمله نظامی به ایران، به بغداد می رود ( یکی از مقام های امنیتی ایران ( در کابینه بازرگان) در جریان گفتگوی من با وی درباره کتاب خاطرات جلال طالبانی، اظهار داشت که بازرگان به وی گفته است که دولت انگلیس ماموریت دارد که اشاعه فقر را در ایران عملی کند و به همین خاطر، وقوع جنگ حتمی است ! ) درباره این همکاری نزدیک جرج براون و شاپور بختیار برای تشویق صدام حسین در حمله به ایران، اسنادی از وزارت خارجه بریتانیا پس از 30 سال در اختیار عموم قرار گرفته که در اینجا یکی از ان اسناد را دوست ارجمندم، آقای دکتر مجید تفرشی، محقق تاریخ معاصر، به دست آورده و در دو گزارش با نام «شاپور بختيار در آيينه اسناد تازه آزاد شده آرشيو ملی بريتانيا» در رادیو فردا منتشر کردکه دارای نکات مهمی بود و بعدها در وب سایت خود او[iv] و روزنامه شرق و جام نیوز[v] هم، منتشر شده را نقل کرده و سپس به اظهارات یکی از وزرای صدام در تائید این رابطه اشاره می کنیم.
در سند مورخ 25 سپتامبر 1985 منتشر شده از طرف وزارت خارجه بریتانیا ، گزارشی با طبقه بندی سری آقای دیوید میرز – مسئول بخش خاورمیانه وزارت امور خارجه برتانیا ، خبر از سفر بختیار به عراق در آستانه حمله عراق به ایران ( 22 سپتامبر 1985 – 31 شهریور ماه ) می دهد. در پاراگراف اول این گزارش، میرز می نویسد که : « امروز صبح دو گفتگوی تلفنی با دو مقام انگلیسی داشتم که در ارتباط با فعالیت های مخالفین رژیم جمهوری اسلامی ایران می باشند. یکی از انان لرد جرج براون بود که گفت او اخر هفته عازم پاریس است تا با شاپور بختیار ملاقات کند. بختیار تازه از بغداد بازگشته است ( 3 روز پس از حمله عراق به ایران). هر دو مقامی که با من صحبت کردند، به من این احساس محکم را می دادند که گروه های مختلف تبعیدی ضد رژیم جمهوری اسلامی معتقدند که فرصت موفقیت انان ممکم است اکنون فرا رسیده باشد. به من گفته شد که منتظر باشم که بزودی بیانیه ای طرف بختیار در پاریس انتشار یابد».
حامد الجبوری وزير امور رياست جمهوری و امور خارجی و فرهنگ عراق در زمان حسن البکر و صدام حسين در مصاحبه با تلويزيون الجزيره ۲۵ جولای ۲۰۰۸ (۵ تير ۱۳۸۷) نیز از این حقیقت پرده برداشته بود [vi] و درباره جریانات قبل از حمله عراق به ایران، می گوید : « جرج براون و شاپور بختیار در جلسه ای این پیام را به صدام دادند که بهترین فرصت برای حمله به ایران است. در این جلسات همه کسانی که با صدام ملاقات می کردند تاکید داشتند که ایران در استانه فروپاشی است و ارتش کشور متلاشی شده و نیروی هوائی کشور به علت اعزام افسرانش زمین گیر شده است. همه انها به گونه ای صحبت می کردند که عملیات نظامی با مقاومت جدی روبرو نخواهد شد و همین مطالب صدام را به آغاز جنگ تشویق می کرد».البته شاپور بختیار پس از حمله عراق به ایران و به دنبال اعلام آمادگی رضا پهلوی – فرزند محمد رضا پهلوی – برای پیوستن به نیروی هوائی ایران برای دفاع از کشور، بیانیه هائی در محکوم کردن این حمله و آمادگی برای دفاع از خاک کشور صادر کرد اما کیست که نداند واقعیت امر چه بوده است. همکاری با صدام حسین پس از حمله نیز، سالها ادامه یافته و گرچه ظاهرا مرکز رادیوئی بختیار به قاهره انتقال یافته اما برنامه های رادیوئی نهضت همزمان از قاهره و بغداد پخش می شده است ( و امروز افرادی که مدافع سینه چاک بختیار در رسانه های خارج از کشورند، همگی از منتفع های مادی این امر در بغداد یا قاهره بوده اند )
- خصلت سخاوتمندانه ؟!
گاه در دفاعیه درباره خصلت سخاوتمندانه شاپور بختیار داد سخن می دهند و من هم ادعای ایشان را در این مقطع زمانی، تائید می کنم. او تمام پول ( متجاوز از 85 میلیون دلاری ) را که از عراق – عربستان و آمریکا دریافت کرده بود، بین دوستان و هم رزمان و اطرافیان خود تقسیم و در راه – به اصطلاح – مبارزه با جمهوری اسلامی ، هزینه کرده است. من در تحقیقاتم در ارتباط با فعالیت های شاپور بختیار در پاریس به مرد سخاوتمند دیگری برخورد کردم که نمی دانم در اینجا از وی یاد نکنم ( البته ناگفته نماند که نامه ای فدایت شوم بختیار به صدام حسین را هم خالی از لطف نمی بینم که چه مقادیری پول را از مامور ویژه الاستخبارات عراق در پاریس دریافت کرده است و تصاویر ان چک ها خوشبختانه هنوز هم در اسناد بعث موجود است )
بختیار برای فعالیت علیه جمهوری اسلامی از توسل کردن به هر وسیله و فردی خودداری نمی کرد . از اقای شعبان جعفری دعوت کرده بود که در پاریس با او ملاقات کند تا ببیند از عوامل او دز ایران، چه استفاده ای می توان کرد. روزی یکی از افسر سابق شهربانی، که در نهضت مقاومت ملی فعال بود، گفت : « پس از اینکه ملاقات شعبان جعفری با بختیار پایان یافت؛ به من ماموریت دادند که آقای جعفری را به فرودگاه برسانم. در بین راه جعفری از من پرسید که شما چکاره بوده اید ؟ من هم پاسخ دادم که افسر شهربانی ! اما چون تحت تعقیب قرار گرفتم به ناچار از کشور فرار کردم. جعفری هم پرسید که زن و بچه خود را اورده ام یا خیر که من پاسخ منفی دادم و گفتم که هنوز موفق نشده ام هزینه لازم را تامین کنم و او هم پرسید برای این منظور چقدر پول نیاز دارم و من هم گفتم 8 تا 15 هزار دلار. سپس جعفری از جیب خود پاکتی را در اورد که تعدادی اسکناس 100 دلاری بود و 15 تای ان را شمرد و برداشت و بقیه پاکت را به من داد و گفت : برو با این پول، هرچه زودتر خانواده ات را نجات بده!. بعدها پولها را شمردم و 9 هزار دلار بود. بختیار موقع خروج جعفری از دفترش این پاکت حاوی پول را در اختیار او گذارده بود.
- دریافت پول از شرکت نفت ایران و انگلیس
گاه درباره وجوهی که شاپور بختیار هنگام ریاست اداره کار خوزستان از شرکت نفت دریافت می کرده، اعتراف می کنند که این وجوه را شرکت غارتگر نفت ایران و انگلیس برای تقبل بخشی از هزینه های تشکیلاتی و ساختن چهره مثبت از خود به ادارات از جمله اداره کار پرداخت می کرده ولی شاپور بختیار این وجوه را بین کارگران نقسیم می کرد و از هزینه خود به کارگران ، ناهار مجانی می داده است. معلوم نیست بختیار - که به زعم برخی از این مدافعیان سینه چاکش ، ضد انگلیسی بوده – چرا قبول می کرده که این وجوه را از ان شرکت تاراجگر بپذیرد و در نقش " رابین هود " آن را بین نیازمندان تقسیم کند!
اکثر اشاره ها به اسناد محرمانه خانه سدان – که برخی از این مدعیان طرفدار سینه چاک بختیار، به کذا مدعی اند ، دیده و خوانده اند – و اظهارات دکتر مظفر بقائی کرمانی مربوط به وجوهی نیست که درمحل به وسیله شرکت نفت در اختیار بختیار قرار می گرفته است، بلکه طبق افشاگری های مظفر بقایی نیز به وسیله دستگاه اطلاعات شرکت نفت در اختیار بختیار قرار می گرفته است.
- توصیه شرکت نفت برای وکالت شاپور بختیار در مجلس
مقام امنیتی مشهور گفته که مدرکی در پرونده شاپور بختیار در ساواک وجود داشته که برطبق ان ، رئیس شرکت نفت انگلیس و ایران در ملاقات با وزیر دارائی وقت ، توصیه می کند که دولت ایران اجازه دهد که بختیار از آبادان به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شود اما از دید مدافعان این فجر کاذب ( شاپور بختیار)، عکس این قضیه صادق است و بختیار برای وکالت مجلس در ابادان شروع به فعالیت کرده بوده و مقامات انگلیسی در جنوب به مرکز خود در تهران، گزارش داده اند که بختیار کارگران را تشویق به اعتصاب می کند و باعث کاهش تولید شده است و باید به خدمت او در جنوب خاتمه داده شود و مقامات شرکت نفت در مرکز از دولت، درخواست تعویض او را کرده اند !. هرچند مقامات شرکت نفت در جنوب از نفش بختیار در شوراندان کارگران و بازی اعتصاب، خبر نداشته اند و گزارشی مبنی بر تحریک توده ای ها توسط بختیار به مرکز می فرستند اما رئیس انگلیسی شرکت نفت در تهران و آقای سدان، رئیس اطلاعات شرکت، به انها تذکر داده اند که فضولی موقوف و دیگر از این گزارش ها ، نفرستند !
- کارخانه شیشه قزوین :
مقام امنیتی مذکور، گفته است که منصور یاسینی – صاحب کارخانه شیشه قزوین – نزد خود او آمده و اظهار نموده که شب گذشته اسدالله رشیدیان وی را احضار و تکلیف کرده، شاپور بختیار به ریاست هئیت مدیره شرکت شیشه قزوین، منصوب شود و ماهی هم 25000 تومان به او حقوق بپردازد و بعد از پرویز ثابتی، کسب تکلیف کرده که به درخواست رشیدیان عمل کند یا خیر، بدین صورت بود که ساواک گزارشی را برای شاه تهیه کرد و شاه هم گفته « مانعی ندارد».
حال برخی از مدعیان طرفدار او، می گویند این انتخاب به توصیه خردجو – مدیرعامل بانک توسعه صنعتی – صورت گرفته اما منصور یاسینی خود از سرمایه داران بزرگ و صاحب سهام عمده ای در بانک شهریار علی رضائی بوده و نیازی هم به بانک توسعه صنعتی و شخص خردجو نداشته که وی بتواند چنین تحمیلی را بر او روا دارد. و اینکه خردجو چگونه توانسته به فردی که ظاهرا مخالف حکومت بوده ، بدون کسب اجازه، چنین امتیازاتی بدهد ؟ ، در حالیکه رشیدیان صاحب نفوذ در دربار شاه، اصناف و بازار بوده و همه افرادی مانند یاسینی هم که صاحب صنعت و تجارت بوده اند، به نفوذ وی نیاز داشته اند.
- نقش بختیار در حادثه اول بهمن دانشگاه تهران
درباره اعتصابات دانشجویان دانشگاه تهران و حوادث اول بهمن 1340 و دخالت بختیار در این اعتصابات ، برخی به کذا معتقدند که شاپور بختیار ، هیچگاه مسئول امور دانشگاه ها در جبهه ملی نبوده و کریم سنجابی، این مسئولیت را داشته است. اما در اسناد زیادی آمده که بختیار این مسئولیت را داشته: در سالهای 1339-1342 ، بیژن جزنبی و همسرش ( میهن قریشی) هر دو دانشجوی دانشگاه تهران بوده و در فعالیت های دانشجوئی جبهه ملی دوم شرکت داشته اند. همسر جزنی در ص 38 کتاب « جنگی درباره زندگی و آثار جزنی»، می نویسد : در آبان 1339، تظاهرات جبهه ملی در محوطه دانشگاه تهران شروع شد که منجر به تحصن شبانه دانشجویان شد و ساعت 8 شب، بختیار وارد محوطه سرپوشیده دانشکده ادبیات شد و درباره ضرورت شکستن اعتصاب به سخنرانی پرداخت و دانشجویان با هو کردن و سوت کشیدن، مخالفت خود را با بختیار، ابراز کردند.[ این حادثه در زمانی اتفاق افتاده – آبان 1339 – که هنوز تیمور بختیار در راس ساواک قرار داشته] و خانم جزنی در ص 39 همان کتاب درباره کنگره جبهه ملی دوم در دی 1341 که در منزل حاج حسن قاسمیه در تهران پارس تشکیل شده ، می نویسد : در این انتخابات با توجه به اینکه بیژن جزنی و حسن ضیاالدینی از اعتماد بسیاری از دانشجویان برخوردار بوده اند معهذا صلاحیت انان به وسیله شاپور بختیار، مسئول کل دانشگاه تهران، مورد تائید قرار نگرفت !
اینها برخی از مواردی بود که تذکر ان را درباره شاپور بختیار، لازم دانستم تا دیگر مداحان او و کسانی که از بختیار دفاع می کنند، حقوق بگیران سابق وی بوده اند ( منظور رادیویی در بغداد بود که در ان هنگام بسیاری افراد با حزب بعث همکاری می کردند و حتی روزنامه نگاری که بدون داشتن سررشته در تاریخ معاصر، شاپور بختیار را صبح صادق می نامد و همه را فجر کاذب! ؛ اما او ( علیرضا نوری زاده) خود، روزگاری مسئول سردبیر روزنامه الدستور بعث بود.
لازم به ذکر است که وی هیچ گاه در نشریه امید فردا 1 کلمه از بختیار تعریف و تمجید نکرده است و صرفا در روزنامه اطلاعات اشعاری در مدح و ثنای خمینی گفته است و اکنون هم بنا به رابطه اش را الاستخبارات عربستان، سعی در حمایت از تجزیه طلبان تروریست مانند کومله و دمکرات دارد . بنابراین به ایشان پیشنهاد می کنم که از ورود به مباحث تاریخی پرهیز کنند.
[i] http://flight.mihanblog.com/post/93 وبلاگ پرواز -
[ii] سرکوهی، فرج. «چرا طبقه متوسط، چپها و روشنفکران از بختیار حمایت نکردند؟». بیبیسی فارسی.
[iii] پهلوی ، محمد رضا ، پاسخ به تاریخ ( نسخه انگلیسی)، ص. 171 ؛ تکرار آن در : بتفرشی، مجید. «شاپور بختیار در آیینه اسناد تازه آزاد شده در آرشیو ملی بریتانیا (بخش اول)». رادیو فردا، ۷ اوت ۲۰۱۱ ؛ میلانی، عباس. «شاپور بختیار؛ سیاستمداری که بختیار نبود». بیبیسی فارسی.
[vi] http://uk.youtube.com/watch?v=BPKkaZ7ysD4&feature=related
http://www.aljazeera.net/NR/exeres/FB79DA8E-CEE5-4C2F-AF37-46604A2E5E59.htm
علیرضا نوری زاده در روز خروج شاه فقید شعری در ستایش از خمینی سرود که در
روزنامه اطلاعات 27دیماه 1357 به چاپ رسید. بخشی از آن شعر را که خطاب به خمینی است، در زیر
می خوانید:
وقتی تو بی دریغ رفتی.
از شهر ما گذشتی و رفتی.
ما بردگان ننگ و جنون بودیم.
حتی برای تو، ما اشکهای خود را پنهان کردیم.
دیشت ولی
در کوچه ها تمام صداها
سرشار از سرود تو می شد.
دیگر کسی تصویر مهربانت را در پشت ترس و بهتش پنهان نمی کند.
مردم شکوهمند،
ترنّم از رستن و رهایی و فریادند،
و در نگاه شهر
آن چشمهای سبز گذر دارد.
اینگ تمام شهرت
پیروز و سربلند و «مجاهد»
سرشار و پر غرور و «فدایی».
در دستهایمان
در حرفهایمان
در شعرهایمان حتی در روزنامه هامان
چیزی شکفته است: امام
