http://payampars.net/index.php?option=com_content&view=article&id=812:2012-11-18-18-53-24&catid=75:2012-10-28-07-00-21&Itemid=34#.UKku-YdX2So

 

گفتگویی با عرفان قانعی فرد (پژوهشگر تاریخ معاصر) (پایانی)

بنی صدر درست گفت و کومله دروغ می گوید!

اسراییل و عربستان در برجسته شدن کومله و دمکرات نقش دارند


پرسشگر: مهتاب والامقام

آقای بنی صدر را گروهی از کردها متهم می کنند به ضدیت با کرد و فرمان حمله به کردستان؛ آیا درست است؟

در رابطه دور و نزدیک من و آقای بنی صدر از سال 1379، فراز و فرود داشته ایم؛ هر چند همواره من برای ایشان حرمت داشته ام. در کتاب "سیاست کردها در خاورمیانه" و "تندباد حوادث" هم گفته ام: آقای بنی صدر در 28 مرداد 58 و آغاز حمله به کردستان، کاره ای نبود تا در دادن فرمان حمله به کردستان نقشی ایفا کند. این یک دروغ متناقض است که کومله ساخته.


او در ۵ بهمن ۵۸ رییس جمهور و سپس فرمانده کل قوا شد. بنی صدر در فروردین ۵۹، در اجتماعی به مناسبت بزرگداشت روز جمهوری در میدان آزادی، خطاب به مردم حاضر و عموم مردم ایران سخنانی ایراد کرد که متن آن در روزنامه ها -از جمله کیهان و اطلاعات ۱۴ فروردین ۵۹- درج شد. در این سخنرانی است که فرمانِ از پای در نیاوردن پوتین ها را به نیروهای مسلح می دهد : «...در آذربایجان غربی کسی که یاغیگری پیشه کرده و عده‌ای را به گروگان گرفته، از جمله فرماندار خوی؛ دیروز در کمیسیون امنیت ملی این مساله گفته شد و آن‌ها سه روحانی فرزند پیغمبر را کشته‌اند و ۶ نظامی را تهدید کرده‌اند، اگر تا ۲۴ ساعت پادگان‌های ژاندارمری را منحل نکنید و گروگان‌هایِ ما را رها نکنید، ما گروگانهای شما را خواهیم کشت. در آنجا گفته شد که مبادله انجام بگیرد، من مخالف بودم. اگر رییس‌جمهور شما را هم به گروگان گرفتند، شما حق ندارید تسلیم منطق دشمن شوید. بنابراین اگر آنها تهدید خود را اجرا کردند، «اِنّا لله و انّا اِلَیه راجِعون». ما آن گروگان‌ها را شهید ملت تلقی می‌کنیم. اما از همین لحظه ارتش حق ندارد پوتین از پا درآورد؛ مگر آن‌ که آن خطّه را از وجود این یاغی‌ها پاک کند».

همواره این نظر بنی صدر را ستوده ام که «جریان‌های تجزیه‌طلب، دستیارهای مهم استبداد اند که ترس از تجزیه را همواره به جامعه القا می‌کنند و جامعه ملی را از جنبش بازمی‌دارند. این جریان‌های تجزیه‌طلب که به قدرت‌های خارجی وصل می‌شوند و از آنها اسلحه و امکانات می گیرند، خائن‌اند. هر ایرانی که به قدرت خارجی متوسل بشود، خائن به استقلال و آزادی ایران است و به ضرورت هم، ضد آزادی ایرانیان است».


بنی صدر همیشه دربرابر اعتراض و فحاشی های جریان‌های تجزیه طلب (کومله، دمکرات و پژاک) به من و دیگر افراد مشابه اندیشۀ من- سفارش می فرماید که «افکار و اتهام تجزیه طلبان مشخص است (متهم کردن به خیانت، مامور رژیم و ...) و کسی هم نباید از اتّهام آنها بهراسد، بلکه برعکس، باید این را دلیل حقّانیت خود بشناسد و بداند، و استوار هم بر این خط استقلال و آزادی بماند؛ زیرا جریان‌های تجزیه‌طلب، دستیارهای مهم استبداد اند؛ چون نخست به این اعتبار که عامل بقای استبداد هستند، -برای اینکه در طی تاریخ ایران، تاریخ استبداد متمرکز- همواره ترس از تجزیه وجود داشته که روی به استبداد آوردند و یک دلیل بزرگش همین ترس از تجزیه بود. دوم، حضور قدرت خارجی -یعنی حضورش را در کشور- را توجیه می‌کنند. استبداد که قدرت خارجی را محور سیاست داخلی و خارجی کرده، دایم پای قدرت خارجی را به میان می‌کشد. بدون تردید هر ایرانی به طور شفاف و روشن، می‌باید از اینها بیزاری بجوید. می‌بایست به اینها بگوید که شما به دو اعتبار خائنید و با آنها معامله خائن بکند. زیرا هر ایرانی که به قدرت خارجی متوسل بشود، خائن است به استقلال ایران و به ضرورت، ضد آزادی ایرانیان است».

این سفارش بنی صدر غیر عقلانی نیست. حال کارنامه وی در تاریخ معاصر هر چه که هست، با داوری تاریخ روبرو خواهد شد.


سخنان شما همواره تاکید بر حفظ تمامیت ارضی ایران بوده و نوشته های شما هم حاکی از آن است که نگاهتان ایرانی است و خود را بیشتر یک ایرانی می دانید تا کرد؛ اما این برخوردِ سادیسمی کومله، دمکرات، پژاک و بارزانی ها با شما چه بود؟ اما امروزه هر آنچه شما درباره این سازمان های سیاسی در روزنامه ها و نوشته های خود گفتید، به واقعیت نزدیک تر شد و گروه زیادی نسبت به این دو جریان اظهار تنفر کردند.

بنا به اسناد رکن 2 ارتش، ژنرال همایونی در زندان به شادروان قاضی محمد گفت: «بارزانی ها علیه سربازان ایرانی در سقز و اطراف، آتش گشوده اند!» در پاسخ، قاضی محمد گفت: «بدبختی ما کُرد است اگر علیه سرباز ایرانی، گلوله ای شلیک شود». شادروان قاسملو هم -در آخرین نوار بازمانده از او در میز مذاکره پیش از ضبط شدن صدای گلوله- می گوید: «مساله کرد با صلح تامین می شود و نمی توان نسبت به خواستۀ کرد، بی طرف و بی پاسخ ماند».

حال این افکار حکیمانه کجا و حکایت امروزِ این ترقّه بازانِ متوهّم، تجزیه طلب و خشک اندیش کجا!؟

ایرانیان در تاریخِ معاصر 150 سالۀ اخیر ما، راه آزادی و استقلال را با نشیب و فراز و هزینۀ زیادی پیموده‌اند، اما کسانی که متوهم هستند، می گویند: ملت های ایران، و از طرف دیگر می گویند: ما به وحدت ایران اعتقاد داریم! این تناقض و دروغ آشکار، یعنی اتّکا به قدرت خارجی و سقوط در منجلاب و تهی بودن از کرامت و شرافت.

اینها درس تاریخ معاصر ماست که نه سیاست آلمان و روس، و نه تُرک و انگلستان و آمریکا، راه نجات ایران نیست‌؛ اما باز هم دنبال یک رویای غیر ‌واقعی رفتن، نشانه سلامت فکر و اندیشه نیست و می‌توان پرسید: آیا تفکر غالب بر جامعه ایران و به ویژه نسل جوان ایرانی، ملت‌-ملت کردن و تجزیه و فدرال کردن ایران است‌!؟

به سال 1324، شادروان آصف اعظم‌ -والی کردستان ایران‌- از سنندج‌، پیامی به قاضی محمد فرستاد که باید در جهت به رسمیت شناختن هویت کردها در نزد حکومت مرکزی تلاش کرد، نه آنکه خرد‌ و دل خود را به دست احساسات و موج هیجانِ گروهی بی برنامه سپرد؛ همان سفارشی که بعدها صارم‌الدین صادق وزیری در بهار 1358 به شادروان دکتر عبدالرحمن قاسملو باز گفت.

برای هویت، تاریخ و فرهنگ کردی باید تلاش کرد و اگر در سیاستِ حکومتِ مرکزی و یا حرکت اجتماعی ایران شرکت جسته می‌شود، دل در گرو رشد و اعتلای خط استقلال و آزادی ایران و ایرانی نهاده شود؛ نه اینکه چنین مضحکه خاص و عام شد و خود را نماینده مردمان کرد نامید. خرد، عقل و اندیشۀ هر ایرانی و به ویژه کردها، رشد و اعتلا و زدودنِ غبارها، و پلشت بری از راه اندیشۀ آزاد جامعۀ ایرانی است؛ نه سرگرم شدن به داستانی بی‌مزه و تکراری. با کدام فرهنگ و زمینه می خواهند فدرالیسم را اجرا کنند؟ اگر هم بشود با این 2 امامزاده، در کجای کردستان این حضرات مورد استقبال قرار می گیرند؟

کسی نیست از مهتدی و هجری بخواهد: لطفا از این به بعد بگویید ما یک دکان سیاسی -حال شما دوست دارید بگویید سازمان سیاسی- هستیم؛ شما را به مردمان کرد چه کار که خود را مردم کرد می نامید!؟ این حضرات، خواب و خیال مسعود بارزانی شدن را دارند که اقلیم کردستان ایران تشکیل شود، اما اگر امروزه زمینه پادشاهی چند روزۀ جنایتکاری مانند بارزانی فراهم شده که به تاراج کرد و کردستان بپردازد، نشانه بی سیاستی آمریکا بود؛ وگرنه پس از طالبانی و استقرار قدرت در حکومت مرکزی عراق، بساط این دیکتاتور خونریز کردستان هم برچیده خواهد شد. در این بین، متوهّم دیگری از پژاک می گوید: کنفدرالیسم! و معتقد است که همۀ کردستان ایران، باید زیر بلیت اوجالان برویم! که طوقِ مزدوری سوریه و ترکیه را به گردن آویخته است.

غده های سرطانی کردستان، یکی-دو تا نیست. در تاریخ کردستان مطالعه کردن، انسان را پیر می کند. آدمکهای بی سر و پا و هویتی که آب و خاک ایران را نشانه رفته اند؛ مُشتی فرومایۀ خودفروخته و کم خرد، با جعل و تحریف تاریخ و دروغ بیشرمانه و پوچ باوری، صرفا می خواهند در رسانه ها، نام و عکس شان باشد و جز زجر، بدبختی و بینوایی برای کرد و کردستان، ثمره ای نداشته اند. گناهکارانی گرگ صفت که از 1357 تا 1368، همراه و همگامِ سنگدلی و جنایت بعث و پس از آن هم تا 2003، حقوق بگیر صدام حسین بودند، امروزه آزادیخواه شده اند!؟

بارها در صدای آمریکا و دیگر مصاحبه هایم گفتم که دفاع از سنگ-سنگ ایران، وظیفه همگی ما و ویژگی هر ایرانیِ باشرف و میهن دوست -حال با هر باور، اعتقاد، زبان، لهجه و یا قومیتی- است و جریان استقلال و آزادی، گفتمان غالب بر اندیشۀ ایرانیان است؛ نه توهّم های این جنگ باوران که مردمِ بیگناهِ کرد را به بهانه قیام مسلحانه به قربانگاه فرستادند! حال مهم نیست که این تجزیه طلب ها علیه من چه چیزهایی می گویند.


اما برخی از روزنامه نگارها و چهره ها، می گویند که این افراد کومله و دمکرات، خیلی طرفدار ایران هستند... و چرا در همه نشستهای خارج از کشور، کومله و دمکرات به عنوان نمایندۀ کردها حضور دارند!؟

چه کسی مثلا!؟ لابد نوری زاده منظور شماست؟ کسی که هم اکنون مدلش این است -مانند حقوق بگیران سابق بختیار- با تقلب از بختیار دفاع کند!؟ همین آقا (یا بهتر است بگویم مسئول سردبیر سابق روزنامه الدستور بعث) یک حمایت علنی از بختیار در روزنامه اطلاعات نکرده و فقط و فقط از خمینی دفاع کرده... بعدها در نشریه "امید ایران"، تنها یک دادگاهی تخیلی نوشته که آن هم در حمایت از بختیار نیست و من بایگانی کامل آن را دارم... مثلا در امید ایران نوشته است: پیش از اعدام گلسرخی، چشمش را درآورده اند... زهی شرف! این همه دروغ!؟... یا در صدای آمریکا گفت: : آیت الله منتظری را کشته اند و خودش نمرده است...او اصوالا روانش سالم نیست!، شهوت کلام دارد!


امروز هم در قبال دریافت پول از عربستان می گوید: مهتدی، هجری و بارزانی، دوستدار ایران و ایرانی اند... افسوس که حلقۀ لندن، سایه بر رسانه ها افکنده است و در دراز مدت، این خطرناک است...حلقه لندن که رابطه نزدیکی با اسراییل و عربستان دارد، همواره در تلاش بر ضد ایران است و تنها، امامزاده ای مانند نوری زاده که منتفع از آنهاست، ایشان را ایرانی و دوستدار ایران می داند.


چرا تصور می کنید که کومله و دمکرات زیر نظر بارزانی است؟

عیسی پژمان -یکی از مقامات امنیتی حکومت سابق- در گفتگویش با من که در روزنامه شرق هم منتشر شد، گفت: «ادامه کمک و یاری رسانی به امیال و خواسته های آمریکا و اسراییل، از جمله میراث ارزنده و ثمربخش بازمانده از ملّا مصطفی بارزانی برای فرزندان و نوه های بارزانی جنایتکار است که امروزه مصدرِ مشاغل مهم و حساس دولتِ به اصطلاح خودمختار کردستان عراق هستند. مسرور -پسر مسعود بارزانی-، ریاست اطلاعات و امنیت منطقه شمال عراق را داراست که همه عملیات حزب "پ ک ک" و همچنین کردهای ایرانی اپوزیسیون که خواهان خودمختاری در ترکیه و ایران هستند، زیر نظر وی اجرا و انجام می شود و به عنوان اهرم فشار، هر از گاهی، بارزانی از این جنازه های حزب کردی ایرانی، سو استفاده هایی می کند.»


همواره این گروههای مسلح، بارزانی را نماد و سمبلِ کلّ کرد و کردستان نامیده اند و همگی از یک آبشخور تبلیغاتی تغذیه می کنند و با فرار به جلو، همواره می خواهند سوار موج هیجان باشند و اگر در کردستان ایران، کمترین اعتراضی باشد، همه آنها در رسانه های وابستۀ خود، سخن پراکنی می کنند؛ ولی در اسفند 1389 -در برابر برادرکشی و بی توجهی به افکار عمومی کردستان- به بیراهه رفته و سکوت کردند؛ چون حقوق شان قطع می شد! هنگامی که بارزانی در ایتالیا گفت: «اگر پنجاه هزار نفر خواهان برکناری من باشند، استعفا خواهم داد و من از نیروی نظامی علیه مردمان خودم استفاده نکرده ام»، آیا یکی از این حضرات گفت: دروغ است!؟

اکنون خواستۀ بیشتر نسل جوان و مردم اقلیم کردستان، فروپاشی حکومت اقلیم به رهبریِ خودخوانده و عشیره ای بارزانی و استعفای اوست؛ چون دیگر مشروعیت و صلاحیت رهبری ندارد و نحوه تعاملش با معترضین، بی شباهت به قذافی و مبارک نبود! قبیله بارزانی هم، فرعون کردستان است. هنوز جنایت نسل کشی کردها توسط بارزانی و حزب بعث فراموش نشده است.


خودِ بارزانی که امسال خیلی فعال بود تا در عراق نقش برادر بزرگ را ایفا کند و حتی مالکی را برکنار کند.


مسعود بارزانی رفتاری عشیره ای و کینه ورز دارد. صرفا به قبیله اش دلخوش است و تنها و تنها به منافع و مصالح آن توجه می کند و حاضر است کلِ کرد و کردستان را فدا کند. بیش از سایرین -با رفتارهایی دشمنانه- بر حذف نوری مالکی اصرار و ابرام داشت. او که این بار هم دستاویز سیاست پیدا و پنهان ترکیه و عربستان شده است، با ادبیاتی متفرعنانه و عناد گونه گفته است: «اگر عشیره، برادرزاده و فرزند خود را فراموش کنم، از سلب اعتماد از مالکی، روی بر نمی گردانم!...» اکنون باید پرسید: چه شد؟ کسی پرسید که آیا این سیاست خصمانه به نفع کردهاست؟ و ادامه این سیاست، رییس اقلیم کردستان و به تبع آن، حزب مالوف سیاسی اش را منزوی نمی کند؟

از دید من، مصطفی بارزانی نه تنها مقدس نیست، بلکه رذل‌ترین، کثیف ترین و منفورترین جنایتکار تاریخ معاصر کردستان است. این القاب -مُلا و ژنرال- هم، ساختۀ توهّمات مدّاحانی نوکرصفت و کم‌شخصیت است که تلاش دارند تقدّس به این انسان بدهند و سوارِ گردۀ جامعۀ عامی و ساده و ناآگاه شوند؛ و البته در دراز مدت، سرنوشتی جز سقوط در ذلت ندارند و فعلا چند صباحی مشغول تاراج و غارتِ کرد و کردستان هستند. مسعود بارزانی هم انسانی رذل، کینه توز و فاقد شخصیت است. از دید اینها، باید چشم‌ها و گوش‌ها کور و کر شوند و مردمان نباید تعقل و اندیشه کنند، و جامعه نباید زوایای تاریک تاریخ خود را بشناسد و تنها باید تبلیغات دروغین حزبی را بشنود، اما بدا به احوال جامعه ای که چنین دیکتاتور خون آشام و دزدی، رهبری اش کند!

گرچه در دوران شاهنشاهی پهلوی، اداره 8 ساواک، اعتمادی به فرزندان بارزانی -مسعود و ادریس- نداشت و هر از گاهی گزارش های مختلفی درباره آفتابی شدن ایشان در محله های بدنام شهر و همنشینی با فاحشگان را دریافت می کرد، اما نمی خواست که برای آنان نقشی را متصور باشد؛ گرچه ادریس سعی بسیار داشت که خود را به منوچهر هاشمی -رییس اداره 8- نزدیک کند، اما وی هرگز چنین اعتمادی به وی نداشت!. روی پرونده ساواک نوشته اند: «انسان هایی قابل استفاده، اما به کلی غیر قابل اعتماد!...»


او در این چند ماه اخیر هم، خواهان نزدیکی دوباره به جمهوری اسلامی ایران است و مرتبا توسط فاضل میرانی و نچیروان بارزانی و نماینده اش در تهران، پیام و پسغام می فرستد! و مانند گذشته در حال دم تکان دادن است که مثل سال قبل، شورای عالی امنیت ملی ایران واسطه شود تا به دستبوس رهبری ایران برود؛ چون قراردادهایی پنهانی با ایران دارد. اما این بار بارزانی در سرازیری سقوط است و لابد ایران هم باورش ندارد و می گوید: مژدگانی که گربه تائب شد...زاهد و عابد و مسلمانا!

آیا کومله، دمکرات و پژاک با جمهوری اسلامی رابطه دارند؟

مسلما من از پشت پرده چیزی نمی دانم! صرفا بنا به اسناد گزارشی CIA می توانم بگویم که صلاح مهتدی در همین سالهای اولیه دهه 1380 در دمشق -منزل جلال طالبانی- با نمایندگان سپاه پاسداران دیدار کرد و در دهه 1376 هم نزد شیخ عزالدین رفت تا وی را به صدور بیانیه در حمایت از خاتمی تشویق کند. لازم به ذکر است که وی به سال 1968 به عنوان جاسوس ساواک به کنگره دانشجویان در برلین می رود. بعدها هم به دروغ، خود و برادش مدعی شدند که توسط ساواک شکنجه شده اند! و با تروریست هایی مانند سازمان چریک های فدایی خلق، مجاهدین خلق و انقلابی حزب توده، همصدایی ننه من غریبم درآوردند.

در همین گزارش ها آمده که هنوز هم زمین های کشاورزی مهتدی ها در بوکان توسط وزارت اطلاعات اجاره داده می شود و پولش به حسابشان تقدیم می شود که لابد در لندن به مبارزه زیر برف خود ادامه دهند!

آنان در دوران استانداری محمد رضا رحیمی و بعدها در دوران استانداری رمضانزاده، روابطی داشته اند و هنوز هم دارند. همین در اسناد آمریکایی ها آمده که محمد رضا رحیمی -اُمّ الخبایث مشهور- و چند نفری از باند وی در وزارت اطلاعات، حقوق بگیر ماهانه بارزانی هستند و گروه نچیروان بارزانی هم در ایران، تحت پوشش کار فرهنگی، فعالیت تبلیغی برای بارزانی دارند که منظورم مشخصا باند مشترک نچیروان بارزانی و رحیمی و پادوی آنان یعنی شخصی به نام بهرام ولدبیگی است و سپس در آن گزارش هم به شخصی به نام پناهی از وزارت اطلاعات اشاره شده که چگونه از طریق اسلامی ها، جنازه چند تن از اعضای حزب دمکرات را از طریق حلبچه و پاوه به کردستان ایران می آورد و شخصیت امنیتی برگزیده می شود. البته این نکته هایِ چنین اسناد جالب و قابل درنگی، مستلزم پژوهش بیشتر است؛ زیرا در رسانه های محلی کردستان عراق، داستان به طور وارونه جلوه داده شده بود! و یا شاید هم بنا به تحریک عواملی با پرداخت چند برگ 100 دلاری، به گونه ای دیگر نوشته شده بودند! البته اگر غیر از این بوده باشد، ایران هم می تواند تکذیب کند. من صحت و سقم این اسناد را نمی دانم.


برخی از همین کارشناسان نابغۀ وزارت اطلاعات و فرهنگ و ارشاد، محبت فرمودند و آثارم را ممنوع الچاپ کردند! شاید برای اینکه دلِ خبیثی مانند مسعود بارزانی و دیگر نوکران زبان درازشان را آرام کنند! اما در کتابهای تندباد حوادث و سیاست کردها در خاورمیانه، هویت این حضرات را نشان داده بودم. لابد منافع، مصالح و امنیت مملکت را هم دلارهای اهدایی بارزانی تعیین می کند که یکی را باید خفه کرد و به زندان انداخت و یکی را هم ممنوع القلم کرد! و یا برای یکی هم در تارنماها و روزنامه های محلی، داستان سرایی ها کرد! سپس می گویند: وامصیبتا! اقلیم مجاور، دانشمندان ما را کشـت! الهی بمیرند!( خنده)... بعد هم امروز حضرات دوباره با بارزانی، وصلت کرده اند!.. مبارک باشد!

درباره پژاک هم هنگامی که بارزانی به دیدار آقای خامنه ای آمد، قول داد که دیگر پژاک دست از پا خطا نکند و امروزه هم پژاک علیه ترکیه، شاخ و شانه می کشد و عکس بشار اسد را بر سینه می زنند! فعلا ایران را فراموش فرموده اند و در روزنامه های تهران امروز، رسالت و... هم تازگی ها می نویسند: مبارزان پ ک ک! جلّ الخالق! تا پارسال تروریست های تجزیه طلب بودند و امروزه شده اند قهرمانان مبارز! نمی دانیم باید دم خروس را باور کرد یا قسم حضرت عباس را!؟


درباره پژاک و پ ک ک تصور نمی کنم آرا و افکار شما تغییری کرده باشد.

بارها نوشته و گفته ام که فرقه پژاک از 2003 تا کنون، نه تنها برای کرد و کردستان مفید و مثمر ثمر نبوده است، بلکه برعکس، کاملا کردستیز و عامل تخریب زیستن و حیات آرام و آزاد در کردستان بوده است. بر خلاف ادعاهای توهم آلود و احساسی، هنگامی که نام پژاک مطرح می شود، واژه ها و عبارات "ترور، بمب، اعدام، چپاول، انفجار و..." در ذهن تداعی می شود. تحت عنوان جعلی "حرکت آزادیخواهی کرد"، حیات و زیستن را در کردستان نشانه رفته است. اما به قول نویسنده یک وبلاگ «هر جا سخن از ترور و کشتار است، نام پژاک می درخشد. هر جا سخن از اغتشاش، آشوب و ترور باشد، حتما پای این فرقه در میان است.» واژه پژاک -حزب حیات آزاد کردستان-، نامی بی معنا است؛ زیرا حزب سیاسی، چارچوب تعریف شده و مشخصی دارد، اما آنچه در پژاک می بینیم، با هیچ معیار حزبی سازگاری ندارد. نه هماهنگ با فرهنگ مردم کرد و خواسته های آن است و نه ایدئولوژی تعریف شده ای دارد. مبنای تئوریک آن هم، گفته های اوجالان است (دزد ادبی حرف بزرگان که بیشتر اعضای بیسواد، آنها را کورکورانه می پذیرند) و بنا به رَویۀ این فرقه، اوجالان را تا حد خدایی بزرگ می کنند. فرقه اوجالان پرست پژاک، هیچ وجه تشابهی با حزب سیاسی ندارد؛ لذا حزب نیست.

فریب افکار عمومی و شهید سازی در فرقه پژاک، (خوره ای که به جان جوانان کرد ایرانی افتاده) امری رایج است؛ زیرا هیچ ابایی از دروغ گفتن و وقاحت ندارد. یکی از سیاست‌های مداوم و کارآمد پژاک، پروژه‌ شهیدسازی است. با دست خود، جوانان خام و ناآگاهِ این مرز و بوم را به کشتن می‌دهد و سپس آنان را شهید می‌خواند. زمانی که یکی از جوانان ساده لوح، فریب خورده و شتشوی مغزی داده شده، برای عملیات تروریستی به ایران می فرستد و کشته می‌شود، پژاک با تمام نیرو و با اوج بزرگنمایی، شخص را قهرمان و بُتی می سازد، و به مردم تحمیل می‌کند که پرستش کنند. در تارنماهای اینترنتی، مرثیه ها نوشته می شود... که مغز جوانان کرد را شستشو دهند و جذب کنند. پژاک با این راهکار، خواهان جای گرفتن در افکار عمومی است؛ زیرا معتقد است که هر چه تعداد اعضای کشته‌ شده‌ و شهید بیشتر باشد، به همان اندازه در میان ملت، محبوب می شود و پایگاه قوی برای سیاست در جامعه و جایگاهی در میان سازمان های حقوق بشری پیدا می‌کند. آموزگاری با 10 کیلو تی ان تی دستگیر و سپس اعدام می‌شود؛ او را همسنگ آموزگارهای جان باخته ای چون فرخ رو پارسا، ابوالحسن خانعلی، پرویز ناتل خانلری و ....می خوانند! و چه قیاس کودکانه ای!... فریاد زدند و مرثیه ها نوشتند که «این فرد، فعال حقوق بشر و معلمی ساده بیش نیست و بی گناه است»؛ اگر چنین است، چرا هزاران آموزگار در این سرزمین اعدام نمی شوند و سپس می شنویم پیشنهاد روز آموزگار به نام یک بمب گذار!


در همان ایام که سوت و کف های سرمستانه را عده ای تجزیه طلبِ حامی ترور -البته در پس عناوین روزنامه نگار و فعال حقوق بشر و...- برای کشته شدن سربازان ایرانی کشیدند و انتظار بی تابانه شان برای اینکه بارزانی در برابر ایران واکنش نظامی نشان دهند، رفتم و در برنامه تلویزیونی صدای آمریکا در فروردین 1390 گفتم که این رجّاله های خونخوار کیستند؛ ناگهان تارنمای صدای آمریکا مملو از فحش شد؛ توهین ها و ناسزاهای عجیب، اما تکراری و مشابه، تارنماها از اهانت و تهمت پر شد؛ سپس قدم رنجه فرمودند، سازمان دستور داد که به زبان های کردی، فارسی، ترکی و... برنامه ای ویدیویی بسازند (عرفان قانعی فرد کیست و هویت و سابقه او چیست؟) و سپس در کانال تلویزیونی نوروز و... ساعت ها کارشناسان مقلد اوجالان و خواهان کردستان بزرگ، تحلیل ها فرمودند و عاقبت کار، در نشریه فرقه ای شان، حکم مرگ نوشتند!... که البته دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم!، اما شک ندارم که جامعه ایران و جوان ایرانی، با هر قوم و گروهی، این فرقه را نخواهد پذیرفت.

در آن برنامه گفتم که مواد مخدر، منبع عمده مالی پ ک ک و پژاک است. سپس پژاک با زبانی بسیار خشمگین و غیر سیاسی، به همراه اهانت هایی غیر مستند، جنجالی و متناقض در بیانیه ای مدعی شد که «مدتی است که‌ علیه‌ حزب حیات آزاد کردستان –پژاک- جنگی ویژه‌ تحت رهبری دستگاه جاسوسی ایران انجام می گیرد.». هنوز 48 ساعت از این گرد و خاک غیر عقلانی و غیر سیاسی پژاک و گذاشتن صدها دیدگاه مملو از دشنام و ناسزا در تارنمای صدای آمریکا نگذشته بود که خود تارنمای خبری صدای آمریکا نوشت: «آمریکا یک گروه کردی را برای قاچاق مواد مخدر، تحریم کرد. آمریکا و وزارت خزانه داری، رهبران ارشد گروه جدایی طلب "کنگرا-گل" را در فهرست تحریم های قاچاق مواد مخدر قرار داده است و محدودیت ها بر این سازمان را که هم اینک یک گروه تروریستی تلقی می شود، سخت تر می کند.»

خشونت، زبان این فرقۀ تروریستی است و بسیاری از جوانان به خاطر احساسات، در این گروه ها جذب شده و از بین رفتند. این دو گروه، هیچ منفعتی برای مصالح کردها و کردستان ندارند. اینها جزو گروه های تروریستی هستند و جایگاهی در کردستان نخواهند داشت. بقای این دو گروه در جنجال است و اگر جنجال از آنها گرفته شود، جایی برایشان در کردستان نخواهد ماند. فرقه پژاک همیشه تلاش دارد تا خود را چهره‌ای بی گناه، مظلوم، محقر، آرام و دموکراتیک معرفی نماید؛ ولی رفتار و کردار این فرقۀ فرزند خواندۀ پ.ک.ک بیشتر نشانگر تروریست بودن آن است تا دموکراتیک بودن. به هیچ عنوان ارزشی برای آزادی و حقوق بشر قائل نیست. روزگاری که به دستور اداره امنیت سوریه، اوجالان 11000 جوان کرد سوریه را گوشت دم توپ کرد تا علیه ترکیه بجنگند، این همه فعال حقوق بشر کجا بودند؟ بعدها اوجالان به کردهای عراق آتش گشود و صدها تن را به خاک و خون کشید، و بعدها کردهای عراق پرسیدند: اوجالان که سالها با جمهوری اسلامی همکاری کرد، کمک سازمان امنیت سوریه بود و علیه صدام حسین گلوله ای شلیک نکرد، چگونه می تواند مدعی 4 کردستان باشد؟ پس منِ کردِ ایرانی هم حق دارم بپرسم: چرا باید دنبال و پیرو اوجالان باشم؟ یعنی در ایرانِ من، قحط الرجال است که جان عزیز را فدای عبدالرحمن حاج احمدی -مداح اوجالان و این فرقه ایِ منزوی، بی ماهیت و سر در گم- کنم؟ جامعۀ کردها، آنقدر متوهم، ناآگاه و نازل عقل شده اند که این حرف‌های بی‌اساس و دروغ را باور کنند؟ حالا دایم بروند و عکس من و محسن رضایی را منتشر کنند!


به عنوان آخرین پرسش می خواهم بپرسم: آیا پ ک ک با ایران رابطه دارد؟ چون در سوریه حکایت از دفاع آنها از بشار اسد است.

پس از حمایت از تاسیس حزب جلال طالبانی، نوبت به بارزانی و اوجالان رسید که در سوریه برای حزب هایشان دفتر باز کردند و نظرها را از مشکل کرد سوریه، به کردهای عراق جلب کرد و بدین وسیله حتی کردهای سوریه را هم کنترل کرد. در واقع، سوریه پشتیبان حرکت بارزانی-طالبانی-اوجالان بوده، اما هرگز به کردهای ایران روی خوش نشان نداد و در این راستا با ایران همسو و مشترک بوده است.


سوریه از ارمنی ها و پ ک ک، علیه ترکیه حمایت کرد. یک سال پیش از 1984 که پ ک ک به عنوان سازمانی چریکی شناخته شود، به طور مسلحانه علیه دولت ترکیه اقدام کرد. در آن زمان نگاه مقامهای نظامی و شخصی آنکارا این بود که پدیده ای خارجی است که در بقاع لبنان، سوریه، عراق و ارمنستان پایگاه دارد و تورگوت اوزال –رییس جمهور وقت ترکیه- آن را لانه فساد و ترور نامید. رهبران سوریه از سالها پیش، تسیهلاتی برای پ ک ک فراهم کرده و با تروریست های سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) در ایام یاسر عرفات، این گروه ها رابطه یافتند و در اردوگاه های فلسطینی، دوره نظامی و آموزشی طی می کردند. اختلافهای سوریه و ترکیه هر چند از سال 1939 و به خاطر آب فرات بود، اما دمشق به منظور فشار علیه آنکارا، با کارت پ ک ک بازی می کرد و در رسانه ها برای عوامفریبی اعلام می شد که «مبارزه پ ک ک برای خودمختاری کردستان و حقوق فرهنگی و سیاسی کردها در ترکیه است و...» پ ک ک برگ برنده ای شد که هرگز سوریه از آن چشم برنداشت؛ هم بر همسایه اش فشار می آورد و هم از مشکل کردهای خود و مسایل امنیتی مرتبط با آنان رها می شد.


طبق گفته های عبدالحمید درویش، هزاران کرد سوریه با اعمال فشار استخبارات سوریه و نیروی پ ک ک، به جبهه های این حزب اعزام شدند تا بجنگند و در یک سال بیش از 11000 تن جوان کرد سوری در این حزبِ موهومِ اوجالان کشته شدند.

در دهه 90، ترکیه از سوریه خواست که دست از حمایت از تروریست های پ ک ک بردارد و نیز زمینۀ صلح فلسطین و اسراییل را فراهم کند. هر چند رویارویی، 30000 تن کشته و قربانی را به همراه داشت، اما سوریه همچنان از حمایت پ ک ک دست برنداشت و در سال 96 بود که طاقت و صبوری ترکیه تمام شد و از سوریه خواست که اوجالان را اخراج کند. امروزه CIA می گوید که سوریه از گروه های مسلح و تروریست زیادی حمایت کرده و از گروه های فلسطینی، حزب الله و پ ک ک نام می برد... هرچند امروزه پ ک ک حامی سوریه و تایید کننده حکومت بشار اسد بوده و هست.

روزنامه الاتحاد هم مطرح کرده که نیروهای مسلح اتحادیه دمکراتیک کردها -طرفدار پ ک ک- در جاده های منتهی به عفرین در کردستان سوریه، با برافراشتن پرچم کُردها و ایجاد پستهای ایستِ بازرسی، آرامش نسبی در این مناطق حکمفرما کرده اند. افراد مسلحی در پستهای ایستِ بازرسی برای تامین امنیت مناطق کُردنشین تلاش می کنند که لباس های زرد رنگی که تصویر عبدالله اوجالان بر آن نقش بسته است، بر تن دارند و در و دیوارهای شهر را با تصاویر عبدالله اوجالان -رهبر حزب کارگران کردستان ترکیه- پوشانده اند! اما آیا مردمان کرد سوریه، نقش مخرب پ ک ک و اوجالان را فراموش کرده اند که امروزه هم گروهی وابسته به اوجالان، اختیار آنان را در دست بگیرد؟ به هر حال، آیندۀ کردستان سوریه بدون اجازه دخالت به مافیای مسعود بارزانی و عبدالله اوجالان، می تواند روزنه هایی از امید را در دل بپروراند.

در گزارش ساواک ایران در سال 1960، عیسی پژمان خطاب به ژنرال حسن پاکروان نوشت: «تشکیل کردستان سوریه مستقل ممکن نیست؛ اصلا در هیچ کدام از 4 منطقه کردستان، امکان ندارد. چون آنقدر خرید و فروش، خودخواهی، خیانت، زد و بند با خارجی و اختلاف در بین آنهاست که خودمختاری اش نه در سوریه، در هیچ کدام از کردستان های دیگر ممکن نبوده و نیست. امکان ندارد. سر کوچکترین موضوعی با هم توافق و تفاهم ندارند».

امروزه هم این دردِ کهنه شده در کردستان سوریه همچنان باقی است و در آنجا اتفاق ویژه ای نمی افتد. به هر حال نباید نقش ایران را در به کار بردن کارت کردی در سوریه مورد غفلت قرار داد که فعلا علیه ترکیه از آن استفاده می کند.