پاسخ به صدای امریکا : تنها هدف، دگرگونی شناخت بود و تقدس زدایی
این است :
در کلاس درس نقد ادبی دکتر سعید ارباب شیرانی، در دورانی که در دانشکده زبان های خارجی دانشگاه علامه طباطبائی، درس می خواندم) با واژه « آشنایی زدایی » یا « دگرگونی شناخت DE familiarization» آشنا شدم. طبعا حاصل فرایند های خاصی نظیر هنجار گریزی ( یا عدم رعایت مناسبات عادی و متعارف) و انحراف از نرم بود.
یعنی ما واقعیتی از قبل شناخته شده ( یا چیزی را که بر اثر تکرار و عادت، به عنوان واقعیت به خورد ما داده اند تا اینکه خود بر اساس منابع محدود و معدود دریافته ایم ) را یک اصل بدیهی بدانیم که گاه این اصل با منافع و مصالح کسانی هم شاید گره خورده باشد وطبعا خلاف ان را کفر و گناه نابخشودنی می دانند و اگر کسی هم بر زوایای آن اصل مشهور، نوری بتاباند و کسی یا موضوعی را از هاله اسطوره ای ساخته و پرداخته شده، بیرون بکشد، کابوس حامیان ستایشگر و مستاقان متعصب ان اصل مقدس شده می گردد و دیگر روایت خلاف را خوش نمی آید که خارج از محاق یا تار و پود شناخته تقدس است.
کار هنرمند یا روشنفکر و اصولا انسان خلاق در حوزه نوشتن هم، آن است که نظر ما را با « آشنایی زدائی »، » معطوف به نفس این ادراکات کند، یعنی با برهم زدن روش معمول، ذوق عادت گرفته و معتاد شده خواننده را به درک و احساس تازه، برانگیخته کند. گاه غایت این عمل هم، احیا کلیشه ای است که به چشم ما برجسته می شود که البته گاه «آشنایی زدائی» در سطح گفتمان و زبان، حوزه های متفاوتی دارد. اما دوباره بازسازی و بازشناساندن مفاهیم پنهان با جلوه گری و نور افشانی بیشتر و بازتابانیدن جدیدتر همراه است.
طبعا اگر «آشنائی زدایی» بر اساس نوعی تکلیف، ماموریت و یا برنامه حزبی سیاسی و حکومتی باشد، در دراز مدت فاقد ارزش است و آسیب و آفت ها و پیامدهای منفی زیادی به همراه دارد. قصد « آشنایی زدائی » هم نباید رنگ و بوی احساسی، ایدئولوژیک و تعصبی به خود بگیرد و نباید حقایق و واقعیات نیز برای این منظور، قلب و جعل شوند.
تاریخ ( وقایع و اشخاص) را می توان با رویکرد پژوهشی مستقل، از جنس و زوایای مختلف نگریست و نکات مبهم و تاریک را جست. هر چند نکات و وجوه افتراقی و متفاوتی هم هست اما به هر حال محقق در پی فرصتی برای کاویدن دوباره و از نو جستن در میان روایات مختلف است، گرچه منازعه ای نفس گیر است چون گاه خاطره ها ، دور و محو از اذهان انند و گاه همچنان زنده و مجسم.
بنابراین، دغدغه من، ان بود که کوشش کنم، از جاده انصاف خارج نشوم اما در بازسازی و پردازش روایات نیز سعی کردم نکات مفید را برجسته کنم، که مسبوق به مدارک و مستندات کافی باشد و ذکر اشتباهاتب و کژ راهه ها را هم عیب ندانسته و نمی دانم.
با آوردن روایات دیگر( هر چند می دانم که هر روایتی هم لزوما وحی منزل نیست ) ، حس کردم که سایه روشن ها را بهتر آشکار می کنم تا تصویری زنده و واقعی را به دست بدهم، و در برابر معترضان هم می گویم که با رفتار جزم باورانه و مطلق باورانه ، نمی توان روایتی را بر کرسی نشانید.
به هر حال ، در حد توان سعی کرده ام چیزی را از قلم نیاندازم و شاید هم از عهده ادای وظیفه ام، زیاد موفق هم نبوده باشم، به هر حال انسان همزاد و همراه اشتباه و نقصان است اما چه کنم که ذهنا، انسانی پرسش گرم و دنبال مواخذه و نقد کردن و در قاموس فکری ام چیزی به نام تقدس، وجود ندارد.
( سخنی سربسته گفتی با حریفان / خدا راز این معما پرده بردار)
درباره آقایان سروش و اشکوری و بازرگان، به گمانم اول کتاب را مطالعه بفرمائید و بعد قضاوت منطقی از نگاه شخصی خود بر اساس کتاب داشته باشید و قضاوت نهائی آرا و روایات مختلف هم با جامعه ایرانی.
اینکه سایت جرس هم مطلبی با ارجاع به سایتی مجهول و با اسم مستعار منتشر میکند و یا پاسخ مرا نشر نمی دهد، اهمیت ندارد و حلال شان باد
با احترام - قانعی فرد
در ضمن قبلا در وبلاگ شخصی خود( راز پرده نهان ) پاسخ هایی داده ام که می توانید ملاحظه کنید